به گزارش پتروچی؛ حلقه‌هایی که سال‌ها با تکیه بر روابط غیررسمی و مناسبات قومی به منابع، پروژه‌ها و مطامع خود دست یافته‌اند، همچنان تخت قدرت را رها نمی‌کنند و با هر ابزاری، راه ورود نیروهای متخصص و تازه‌نفس را سد کرده‌اند.

 

نتیجه این روند مزمن، چیزی جز هدررفت فرصت‌های توسعه‌ای، خاموشی ابتکار عمل و از بین رفتن امید به تغییر مثبت در میان بدنه متخصص شرکت نبوده است. 

 

پروژه‌های حیاتی حوزه تولید، بازسازی زیرساخت‌ها و ارتقاء فناوری در بلاتکلیفی مطلق متوقف مانده‌اند؛ بودجه‌های عمرانی و عملیاتی به جای آن‌که صرف پویایی و بهره‌وری شرکت شود، در گرداب مصلحت‌جویی‌ها و زدوبندهای محفلی فرسایش می‌رود و انرژی انسانی سازمان به جای نوآوری در حل مسائل فنی، صرف گذران روزمرگی و دفع بحران‌های ساختگی می‌شود.

 

در چنین فضایی، شایسته‌سالاری عملاً قربانی چانه‌زنی پشت پرده لابی‌گران و منفعت‌طلبان شده و هیچ نشانه‌ای از اراده جدی برای حرکت به سوی اصلاحات ساختاری، ارتقاء استانداردها و شفافیت فرآیندها دیده نمی‌شود.

زمین‌گیر شدن مارون تنها یک بحران مدیریتی نیست؛ نشانه‌ای است از یک ساختار معیوب که منافع کوتاه‌مدت گروه‌های خاص را به بهای نابودی سرمایه اجتماعی، اقتصادی و نیروی انسانی، ترجیح می‌دهد و با نگاه بسته و انحصاری، قطار تحول را از ریل خارج کرده است.

 

تداوم این وضعیت، هزینه‌ای جبران‌ناپذیر بر اعتبار، بهره‌وری و آینده مارون تحمیل می‌کند و دستاوردش چیزی جز تضعیف جایگاه شرکت در صنعت نفت و گاز، سرخوردگی نیروهای کارآمد و کاهش سهم مجموعه از بازار رقابت ملی و منطقه‌ای نیست.

 

این چرخه معیوب اگر ادامه یابد، تنها حاصلش، ریشه دواندن بیشتر مناسبات ناسالم و خاکسترشدن هر آنچه امید به بهبود و تحول است، خواهد بود.